کانَ ذو الْقَرنَينِ مَلِكا عادِلا موَحِّدا قد أعطاه الله القوة و کان یحکم مناطق واسعة. ذکر اسمه في القرآن.
ترجمه: ذوالقرنین (کورش) پادشاهی دادگر و یکتاپرست بود. خدا به او نیرو داده بود و در سرزمینهای گسترده ای فرمان میراند. نامش در قرآن یاد شده است.
لمَّا اسْتَقَرَّتِ الْإوضاعُ لِذي الْقَرنَينِ في بِلادِهِ، سارَ بِجُيوشِهِ الْعَظيمَةِ نَحْوَ الْمَناطِقِ الْغَربيَّةِ يَدْعُو النّاسَ إِلَی التَّوْحيدِ وَ مُحارَبَةِ الظُّلْمِ وَ الْفَسادِ.
ترجمه: هنگامی که اوضاع برای ذوالقرنين در کشورش استقرار يافت، با ارتشهای بزرگش به سوی مناطق غربی رفت؛ درحالی که مردم را به توحيد و جنگ با ستم و تباهی فرا میخواندْ.
فَکانَ النّاسُ يُرَحِّبونَ بِهِ في مَسيرهِ بِسَبَبِ عَدالَتِهِ، وَ يَطْلُبونَ مِنْهُ أنْ يَحْکُمَ وَ يُديرَ شُؤونَهُم، حَتَّی وَصَلَ إلَی مَناطِقَ فيها مُستَنقَعاتٌ مياهُها ذاتُ رائِحَةٍ کَريهَةٍ.
ترجمه: و مردم به دليل دادگری اش در راهش به او خوش آمد میگفتند و از وی میخواستند که بر ايشان فرمان براند و کارهايشان را اداره کند، تا اينکه به سرزمینهایی رسيد که در آن مردابهايی بود که آبهايش دارای بوی بدی بود.
وَ وَجَدَ قُرْبَ هٰذِهِ الْمُستَنقَعاتِ قَوْماً مِنْهُم فاسِدونَ وَ مِنْهُم صالِحونَ، فَخاطَبَهُ اللّهُ في شَأنِهِم وَ خَيَّرهُ في مُحارَبَةِ الْمُشْرکينَ الْفاسِدينَ أَوْ إِصْلاحِهِم وَ هِدايَتِهِم. فَاخْتارَ ذوالْقَرنَينِ هِدايَتَهُم.
ترجمه: و نزديک اين مردابها مردمانی را يافت که برخی از آنها تباهکار و برخی درستکار بودند، و خداوند به او درباره کار ایشان خطاب کرد و به او در جنگ با مشرکان تباهکار، يا اصلاح و هدايتشان اختيار داد. ذوالقرنين هدايت و دعوت آنها را برگزيد.
فَحَکَمَهُم بِالْعَدالَةِ وَ أَصْلَحَ الْفاسِدينَ مِنهُم. ثُمَّ سارَ بِجُيوشِهِ نَحْوَ الشَّرقِ. فَأَطاعَهُ کَثيرٌ مِنَ الْأمَمِ وَ اسْتَقبَلوهُ لِعَدالَتِهِ.
ترجمه: وی با دادگری بر آنان فرمان راند و تباهکارانشان را اصلاح کرد. سپس با ارتشهايش به سوی خاور رفت. در نتیجه بسياری از امّتها از او پيروی کردند و به خاطر دادگری اش به پيشوازش رفتند.
حَتَّی وَصَلَ إِلَی قَومٍ غَيرِ مُتَمَدِّنينَ، فَدَعاهُم لِلْإيمانِ بِاللّهِ وَ حَکَمَهُم حَتَّی هَداهُم إلَی الصِّراطِ الْمُستَقيمِ.
ترجمه: تا اینکه به قومی غيرمتمدّن رسيد. او ایشان را به ايمان به خدا دعوت کرد و بر آنان حکومت کرد تا به راه راست هدايتشان کند.
وَ بَعدَ ذٰلكَ سارَ نَحوَ الشَّمالِ، حَتَّی وَصَلَ إلِیَ قَومٍ يَسکُنونَ قُرْبَ مَضيقٍ بَينَ جَبَلينِ مُرتفَعَينِ، فرَأیَ هٰؤلاءِ القْومُ عَظمَةَ جَيشِهِ وَ أعَمالهَ الصّالحِةَ فاَغْتنَمَوا الفرصَةَ مِنْ وُصولهِ؛ لٔأنَّهُم کانوا في عَذابٍ شَديدٍ مِنْ قَبيلَتينِ وَحشيَّتَينِ تَسکُنانِ وَراءَ تِلكَ الْجِبالِ.
ترجمه: و پس از آن به سوی شمال رفت تا به مردمانی رسيد که نزديک تنگه ای ميان دو کوه زندگی میکردند، آن مردمان، بزرگی ارتش و کارهای شايسته اش را ديدند و با رسيدن او فرصت را غنيمت شمردند؛ زیرا آنها از دو قبيلۀ وحشی که پشت آن کوهها زندگی میکردند در عذاب شديدی بودند.
فَقالوا لَهُ: إنَّ رِجالَ هاتَينِ الْقَبيلَتَينِ مُفسِدونَ يَهجُمونَ عَلَينا مِنْ هٰذَا الْمَضيقِ؛ فَيُخَرِّبونَ بُيوتَنا وَ يَنهَبونَ أَموالَنا، وَ هاتانِ الْقَبيلَتانِ هُما يَأجوجُ وَ مَأجوجُ.
ترجمه: به او گفتند: مردان اين دو قبيله تباهکارند؛ از اين تنگه به ما حمله میکنند و خانههايمان را ويران و دارايی مان را به تاراج میبرند. اين دو قبيله يأجوج و مأجوج اند.
لِذا قالوا لَهُ: نَرْجو مِنكَ إغِلاقَ هٰذَا الْمَضيقِ بِسَدٍّ عَظيمٍ، حَتَّی لا يَستَطيعَ الْعَدوُّ أَن يَهْجُمَ عَلَينا مِنهُ؛ وَ نَحنُ نُساعِدُكَ في عَمَلِكَ هٰذا.
ترجمه: برای همین، به وی گفتند: از تو خواهش میکنيم اين تنگه را با سدّی بزرگ ببندی تا دشمن نتواند از آن [سمت] به ما حمله کند و ما در اين کارت به تو یاری میرسانيم.
بَعدَ ذٰلِكَ جاؤوا لَهُ بِهَدايا کَثيرَةٍ، فَرَفَضَها ذوالقَرنينِ وَ قالَ: عَطاءُ اللّٰهِ خَيرٌ مِنْ عَطاءِ غَيرِهِ، وَ أَطلُبُ مِنکُم أَنْ تُساعِدوني في بِناءِ هٰذَا السَّدِّ. فَرِحَ النّاسُ لِذٰلِكَ کَثيراً.
ترجمه: پس از آن هديههای بسياری برايش آوردند و ذوالقرنين آنها را نپذيرفت و گفت: بخشش خدا از بخشش ديگران بهتر است. [فقط] از شما درخواست میکنم که در ساخت اين سد به من کمک کنيد. مردم از اين کار شادمان شدند.
أَمَرَهُم ذوالْقَرنَينِ بِأَنْ يَأتوا بِالْحَديدِ وَ النُّحاسِ، فَوَضَعَهُما في ذٰلِكَ الْمَضيقِ وَ أشعَلُوا النّارَ حَتَّی ذابَ النُّحاسُ وَ دَخَلَ بَينَ الْحَديدِ، فَأَصْبَحَ سَدّاً قَويّاً أَمامَ هاتَينِ الْقَبيلَتَينِ.
ترجمه: ذوالقرنين به آنها دستور داد تا آهن و مس بياورند و آنها را در آن تنگه گذاشت و آتش روشن کردند تا مس ذوب شد و ميان آهن رخنه کرد[داخل شد] و سدّی نیرومند مقابل اين دو قبيله [ایجاد] گشت.
فَشَکَرَ القْومُ المْلِكَ الصّالحِ عَلَی عَمَلِهِ هٰذا، وَ تخَلصَّوا مِن قبَيلَتَي يأَجوجَ وَ مَأجوجَ وَ شَکَرَ ذوالْقَرنَينِ رَبَّهُ عَلَی نَجاحِهِ في فُتوحاتِهِ.
ترجمه: مردمان از پادشاه درستکار به خاطر اين کارش سپاسگزاری کردند و از دو قبيلۀ يأجوج و مأجوج رهایی یافتند و ذوالقرنين به خاطر پيروزی در کشورگشايیهایش از پروردگارش سپاسگزاری کرد.
عَيِّنِ الصَّحيحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (درست و نادرست را با توجه به متن درس شناسایی کن.)
۱- أَمَرَ اللّهُ ذَا الْقَرنَينِ بِمُحارَبَةِ الْمُشرِکينَ الْفاسِدينَ أَوْ إِصْلاحِهِم. √ (خداوند به ذوالقرنین فرمود که با بی دینان تباهکار بجنگد یا ایشان را اصلاح کند.)
2- سارَ ذوالْقَرنَينِ مَعَ جُيوشِهِ نَحْوَ الْجَنوبِ، يَدْعُو النّاسَ إِلَي التَّوحيدِ. × (ذوالقرنین با لشگریانش به سوی جنوب رفت درحالی که مردم را به یکتاپرستی فرامی خواند.)
3- قَبِلَ ذوالْقَرنَينِ الْهَدايَا الَّتي جاءَ النّاسُ بِها. × (ذوالقرنین پیشکش هایی را که مردم برای او آورده بودند پذیرفت.)
4- بَني ذوالْقَرنَينِ السَّدَّ بِالْحَديدِ وَ الْأَخشابِ. × (ذوالقرنین سد را با آهن و چوب ساخت.)
5- کانَتْ قَبيلَتا يَأجوجَ وَ مَأجوجَ مُتَمَدِّنَتَينِ. × (دو قبیله یأجوج و مأجوج متمدن[شهرمند] بودند.)
در زبان فارسی برای مجهول کردن فعل از مشتقات مصدر «شدن» استفاده می شود؛ مثال:
زد: زده شد / می زند: زده می شود / ديد: ديده شد / می بيند: ديده می شود
در جمله دارای فعل معلوم، فاعل معلوم است؛ ولی در جمله دارای فعل مجهول، فاعل ناشناس می باشد؛ يعنی حذف شده است.
در جمله «نگهبان در را گشود.» می دانيم فاعل نگهبان است؛ ولی در جمله «در گشوده شد.» فاعل نامشخص است. ٔ
اکنون با فعل مجهول در دستور زبان عربی آشنا شويم.
(غسَلَ: شست / غُسِل: شسته شد ) (خلَقَ: آفريد / خُلقَ: آفريده شد )
(يَغسُلُ: می شويد/ يُغسَلُ: شسته می شود) ( يَخلُقُ: می آفريند / يُخلَقُ: آفریده می شود )
در دستور زبان عربی هنگام مجهول شدن فعل حرکت های آن تغيير می کند.
کتبَ: نوشت | کُتِبَ: نوشته شد | يَکتبُ: می نويسد | يُکتَبُ: نوشته می شود |
ضرَبَ: زد | ضُرِبَ: زده شد | يَضربُ: می زند | يُضرَبُ: زده می شود |
عرَفَ: شناساند | عُرِفَ: شناسانده شد | يَعرفُ: می شناساند | يُعَرفُ: شناسانده می شود |
أنزَلَ: فرو فرستاد | أُنزِلَ: فرو فرستاده شد | يَنزلُ: فرو می فرستد | يُنزَلُ: فرو فرستاده می شود |
استَخدمَ: به کار گرفت | اُستُخدِمَ: به کار گرفته شد | يَستخدمُ: به کار می گیرد | يُستخدَمُ: به کار گرفته می شود |
فرق فعل معلوم و فعل مجهول را در مثال هاي بالا بيابيد.
اختبر نفسَکَ: تَرجِم الآياتِ المُبارکةَ، ثُمَّ عَيِّنِ الأفعالَ المجهولةَ. (آیه های خجسته را به فارسی برگردان؛ سپس فعلهای مجهول را شناسایی کن.)
۱- ﴿وَ إذا قُرِئَ القُرآنُ فَاستَمِعوا لَهُ﴾ (هرگاه قرآن خوانده می شود[شد] پس به آن گوش فرادهید.) / الفعل المجهول: قُرِئَ
2- ﴿يُعرَفُ المُجرِمونَ بِسيماهُم﴾ (بزهکاران با چهره شان شناخته می شوند.) / الفعل المجهول: يُعرَفُ
3- ﴿خُلِقَ الإنسانُ ضَعيفاً﴾ (آدمی ناتوان آفریده شد.) / الفعل المجهول: خُلِقَ
(مَعَ مَسؤولِ استِقبالِ الفُندُقِ) (با مسئول پذیرش مهمانسرا.)
السّائحُ (گردشگر.) | مَسؤولِ الِاستِقبالِ (مسئول پذیرش.) |
رَجاءً أعطِني مِفتاحَ غُرفَتي. (لطفا کلید اتاقم را به من بده.) | ما هُوَ رَقَمُ غُرفَتکَ؟ (شماره اتاقت چیست؟) |
مِئَتانِ وَ عِشرينَ. (دویست و بیست.) | تَفَضَّل. (بفرما.) |
عَفواً، لَيسَ هذا مِفتاحَ غُرفَتي. (ببخشید؛ این کلید اتاق من نیست.)
| أعتذِرُ مِنکَ؛ أعطَيتُکَ ثَلاثَمئَةٍ وَ ثلاثينَ. (از تو پوزش می خواهم؛ سیصد و سی را به تو دادم.) |
لا بَأسَ يا حَبيبي. ما هِيَ ساعَةُ دَوامِکَ؟ (دوستم! اشکالی ندارد. ساعت کار تو کی است؟) | مِنَ السّادِسَةِ صَباحاً إلَی الثّانيةِ بَعدَ الظُّهرِ؛ ثُمَّ يَأتي زميلي بَعدي. (از ساعت 6 بامداد تا 2 بعد از ظهر. سپس همکارم پس از من می آید.) |
مَتَی مَواعِدُ الفَطورِ وَ الغَداءِ وَ العَشاءِ؟ (وقت ناشتایی، نهار و شام کی است؟) | الفَطورُ مِنَ السّابِعَةِ وَ النِّصفِ حَتَّی التّاسِعَةِ إلاّ رُبعاً؛ الغَداءُ مِنَ الثّانيَةَ عَشرَةَ حَتَّی الثّانيَةِ وَ الرُّبعِ؛ العَشاءُ مِنَ السّابِعَةِ حَتَّی التّاسِعَةِ إلاّ رُبعاً. (ناشتایی پس از ساعت 5/7 تا ساعت45/8؛ نهار از ساعت 12 تا 15/2 ؛ شام از ساعت 7 تا ساعت 45/8.) |
ما هُوَ طَعامُ الفَطورِ؟ (برای ناشتایی چه داریم؟) | شايٌ وَ خُبزٌ وَ جُبنَةٌ وَ زُبدَةٌ وَ حَليبٌ وَ مُرَبَّی المِشمِشِ. (چای، نان، پنیر، کره شیر و مربای زردآلو.) |
ما هُوَ طَعامُ الغَداءِ؟ (برای نهار چه داریم؟) | رُزٌّ مَعَ دَجاجٍ. (چلومرغ.) |
ما هُوَ طَعامُ العَشاءِ؟ (برای شام چه داریم؟) | رُزٌّ مَعَ مَرَقِ باذِنجانٍ. (چلوخورشت بادمجان.) |
أشکُرُکَ. (سپاسگزارم از شما.) | لا شُکرَ عَلَی الواجِبِ. (وظیفه است.) [هیچ سپاسگزاری برای کار واجب نیاز نیست] |
1- مَسْؤولُ الِاسْتِقبالِ: مسئول پذيرش 2- أَعْطِني: به من بده 3- دَوام: ساعت کار 4- مَواعِد: وقت ها 5- جُبْنَة: پنير 6- زُبْدَة: کَره 7- دَجاج: مرغ 8- مَرَق: خورشت
اَلتَّمْرينُ الأوَّلُ: أيُّ کلمةٍ مِن کلماتِ المُعجَمِ، تُناسِبُ التَّوضيحاتِ التّاليَةَ؟ (چه واژه ای از واژگان لغتنامه با گزارش های زیر سازگار است.)
۱- بِمَعنَی الذَّهابِ نَحوَ الضَّيفِ وَ إظهارِ الفَرَحِ بِهِ. (به معنای رفتن به سوی مهمان و بازگفت شادی به او.) / استقبال
2- مَجموعَةٌ کَبيرَةٌ مِنَ الجُنودِ للدِّفاعِ عَنِ الوَطَنِ. (گروه بزرگی از لشگریان برای پدافند از میهن.) / جَیش
3- مَکانٌ يَجتَمِعُ فيهِ الماءُ زماناً طَويلاً. (جایگاهی که زمان درازی در آن آب گرد می آید.) / مُستنقَع
4- مَکانٌ بَينَ الجَبَلَينِ. (جایگاهی میان دو کوه.) / مَضیق
اَلتَّمْرينُ الثّاني: ضَع في الفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً مِنَ الکلماتِ التّاليَةِ. «ثلاثُ کلماتٍ زائدةٌ.» (در جای خالی واژه ای مناسب از واژگان زیر بگذار.)
ذابَ / تَخَلَّصَ / اِختارَ / أَصلَحَ / هَدَی / مُفسِدونَ / رَفَضَ / اُسکُن
۱- ﴿مَن عَمِلَ مِنکُم سوءً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِن بَعدِهِ وَ أَصلَحَ فَأنَّهُ غَفورٌ رَحيمٌ﴾ (هر کس از شما کار زشتی به نادانی انجام داد و پس از آن توبه کرد و اصلاح کرد؛ همانا خدا بخشنده و مهربان است..)
2- ﴿ وَ اِختارَ موسَی قَومَهُ سَبعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا﴾ (موسی از قوم خود، هفتاد تن از مردان را برای وعده گاه ما برگزید.)
3- ﴿رَبُّنَا الَّذي أعطَی کُلَّ شَيءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدَی﴾ (پروردگار ما همان کسى است که به هر جانداری، آنچه را بایسته آفرینش او بوده، ارزانی داشت؛ سپس هدایت کرد.)
4- ﴿ يا آدَمُ اُسکُن أنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّةَ﴾ (آدما! تو و جفتت در بهشت آرام گیرید.)
5-﴿ إنَّ يَأجوجَ وَ مَأجوجَ مُفسِدونَ في الأرضِ﴾ (همانا یأجوج و مأجوج در زمین تباه کار بودند.)
1- تابَ: توبه کرد
اَلتَّمْرينُ الثّالِثُ: عَيِّنِ الجوابَ الصَّحيحَ. (پاسخ درست را شناسایی کن.)
۱- الماضي من « يَستَقبِلُ»: اِستَقبَلَ■ قَبِلَ5 أقبَلَ5
2- المضارع مِن «فَرَّقَ»: يَتَفَرَّقُ5 يَفتَرِقُ5 يُفَرِّقُ■
3- المصدر مِن «أغلَقَ»: اِنغِلاق5 إغلاق■ تَغليق5
4- الأمر مِن «تُعَلِّمونَ»: عَلِّموا■ أعلِموا5 اِعلَموا5
5- المجهول مِن «يُخرِجُ»: أُخرِجَ5 يَخرُجُ5 يُخرَجُ■
6- الفعلُ المجهول: يُشَرِّفُ5 يُضرَبُ■ يُلاحِظُ5
اَلتَّمْرينُ الرّابِعُ: تَرجِم الآياتِ التّاليَةَ ثُمَّ عَيِّن الأفعالَ المجهولةَ. (آیه های زیر را به فارسی برگردان؛ سپس فعلهای مجهول را شناسایی کن.)
۱- ﴿يا أيُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاستَمِعوا لَهُ إنَّ الَّذينَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ لَن يَخلُقوا ذُباباً﴾ (ای مردم مثالی زده شد؛ پس بدان گوش فرا دارید: همانا کسانی که به جای خدا [معبودی را] فرامی خوانند، هرگز مگسی را هم نتوانند آفرید.)
2- ﴿ قُل إنِّي أُمِرتُ أن أعبُدَ اللهَ مُخلِصاً لَهُ الدِّينَ﴾ (بگو: به من فرموده شده که خدا را بپرستم در حالی که دینم را برای او پیراسته ام [خالص کرده ام].)
3- ﴿ شَهرُ رَمَضانَ الَّذي أُنزِلَ فيهِ القُرآنُ﴾ (ماه رمضان که در آن قرآن فروفرستاده شد.)
4- تُغسَلُ مَلابِسُ الرِّياضَةِ قَبلَ بِدايَةِ المُسابَقاتِ. (تن پوش های ورزشی پیش از آغاز مسابقه شسته می شود.)
5- يُفتَحُ بابُ صالَةِ الاِمتحانِ لِلطّلّابِ. (در تالار آزمون برای دانش آموزان گشوده می شود.)
1- لَنْ يَخْلُقوا ذُباباً: مگسي را نخواهند آفريد. 2- مُخْلِصاً: در حالي که خالص گردانيده ام.
ð أنوارُ القُرآنِ ð(فروغ قرآن.)
عَيِّن التّرجمة الصّحيحةَ. (ترجمه درست را شناسایی کن.)
۱- ﴿ يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا يَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسَی أن يَکونوا خَيراً مِنهُم﴾
ای کسانی که ايمان آورده ايد، نبايد مردمانی، مردمانی (ديگر) را ريشخند کنند، شايد آنها خوب5 بهتر از خودشان■ باشند.
2- ﴿ وَ لا تَلمِزوا أنفُسَکُم وَ لا تَنابَزوا بِالألقابِ﴾
و از خودتان■ ديگران5 عيب نگيريد، و به همديگر لقب 5 لقب های ■ زشت ندهيد.
3- ﴿ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اجتَنِبوا کَثيراً مِنَ الظَّنِّ﴾
ای کسانی که ايمان آورده ايد، به بسياری از گمان ها اعتماد نکنيد. 5 از بسياری از گمان ها دوری کنيد. ■
4- ﴿إنَّ بَعضَ الظَّنِّ إثمٌ وَ لا تَجَسَّسوا وَ لا يَغتَب بَعضُکُم بَعضاً﴾
زيرا برخی گمان ها گناه■ زشت5 است، و جاسوسی نکنيد؛ و غيبتِ ديگران 5 همديگر■ نکنيد.
5- ﴿أَ يُحِبُّ أَحَدُکُم أن يَأکُلَ لَحمَ أَخيهِ مَيتاً فَکَرِهتُموهُ﴾
آيا کسی از شما می خواهد5 دوست می دارد■ که گوشت برادر مرده اش را بخورد■ بکند5 ؟(کاری که) آن را ناپسند می داريد.
اَلْبَحثُ الْعِلميُّ (پژوهش علمی)
اِبحَثْ عَن آيَةٍ أوْ حَديثٍ أو شِعرٍ أَو کَلامٍ جَميلٍ مُرتَبِطٍ بِمَفهومِ الدَّرسِ. (به دنبال آیه، حدیث، شعر یا سخن زیبایی در ارتباط با مفهوم درس بگرد.)
(اَلْإشارَةُ إلَي النِّعَمِ الإلهيَّةِ) (نمونش به نعمت های ایزدی.)
﴿وَ مَن شَکَرَ فَإنَّما يَشکُرُ لِنَفسِهِ﴾ (هر کس سپاس گزارد، همانا برای خودش سپاس می گزارد.)
این وبجا برای گسترش و آسانسازی آموزش عربی پایه دهم ساخته شده است. خواهشمندم بازدیدکنندگان ارجمند مرا در بهبود این وبجا یاری رسانند. اگر متن یا برنامه سودمندی در دست دارید به رایانامه نگارنده بفرستید تا در این وبجا به نام خودتان به نمایش درآید.