إنَّ اللُّغَةَ الْعَرَبيَّةَ لُغَةُ الْقُرآنِ وَ الْأحاديثِ وَ الْأدعيَةِ فَقَد اسْتَفادَ مِنهَا الشُّعَراءُ الْإيرانيّونَ وَ أَنشَدَ بَعضُهُم أَبياتاً مَمزوجَةً بِالْعَرَبيَّةِ سَمَّوها بِالْمُلَمَّعِ؛ لِکَثيرٍ مِنَ الشُّعَراءِ الْإيرانيّينَ مُلَمَّعاتٌ، مِنهُم حافِظٌ الشّيرازيُّ وَ سَعديٌّ الشّيرازيُّ وَ جَلالُ الدّينِ الرّوميُّ الْمَعروفُ باِلمْولوَيِّ.
ترجمه: همانا زبان عربی زبان قرآن، احاديث و دعاهاست. سرایندگان ايرانی از آن استفاده کرده اند و برخی از ایشان بیتهایی آميخته به عربی سروده اند که آنها را ملمَّع (دو زبانه) ناميده اند؛ بسياری از سرایندگان ايرانی ملمّعاتی دارند، از آن جمله حافظ شيرازی، سعدی شيرازی و جلال الدين رومی معروف به مولوی.
مُلَمَّعُ حافِظٍ الشّيرازيِّ لِسانِ الْغَيبِ
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه / إنّي رَأَیتُ دَهْراً مِنْ هَجْركِ الْقيامَه
ترجمه:. .. من روزگار را از دوری تو همچون رستاخیز [دشوار] ديدم.
دارم من از فِراقش در دیده صد علامت / لَیْسَتْ دُموعُ عَیني هٰذي لَنا الْعَلامَه؟
ترجمه:... آيا اين اشکهای چشمم برای ما نشانه نيست؟
هر چند کازمودم از وی نبود سودم / من جرَّب المْجَرّب حلَّت بهِ الندامَه
ترجمه:... هر کس آزموده را بيازمايد، پشيمان میشود [به او فرود می آید].
پرسیدم از طبیبی احوالِ دوست گفتا / في بُعْدِها عَذابٌ في قُربِهَا السَّلامَه
ترجمه:... در دوری اش [یار] عذاب و در نزدیکی اش سلامت هست.
گفتم ملامت آید گر گِرد دوست گردم / وَاللّه ما رَأَیْنا حُبّاً بِلا مَلامَه
ترجمه:... به خدا سوگند که عشقی را بدون سرزنش نديده ايم.
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین / حَتَّی یَذوقَ مِنْهُ کَأْساً مِنَ الکَرامَه
ترجمه:... تا جامی از بزرگواری از آن بچشد.
سَلِ الْمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِي الْفَلَواتِ / تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی
ترجمه: از آب انبارها دربارۀ سوارانی که در بيابانها تشنه اند بپرس ...(المصانعِ آب انبارهايی بودند که مزۀ گوارايی نداشتند، ولی برای تشنگان بيابان نعمتی بزرگ به شمار می رفته است.)
شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن / وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتي و غَداتي
ترجمه:... و اگر [از من] جدايی گزينی (جدا شوی) شب و روزم برابر میشود.
اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم / مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبي یَقول إنَّكَ آتي
ترجمه:... زمان گذشت و دلم میگويد قطعاً تو میآيی.
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم / اگر گِلی به حقیقت عَجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد / وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَینُ الْحَياةِ في الظُّلُماتِ
ترجمه:... و گاهی چشمۀ زندگانی در تاريکیها جست و جو میشود.
فَکَمْ تُمَرِّرُ عَیشي وَ أَنتَ حامِلُ شَهْدٍ / جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی
ترجمه: چه بسيار زندگی ام را تلخ میکنی در حالی که دارنده انگبین (عسل) هستی! ...
نه پنج روزۀ عمرست عشق روی تو ما را / وَجَدْتَ رائِحَةَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتي
ترجمه:... اگر استخوان پوسيده ام را ببويی، بوی عشق را میيابی.
وَصَفْتُ کُلَّ مَلیحٍ کَما تُحِبُّ وَ تَرْضَی / محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
ترجمه: هر بانمکی را همان گونه که دوست داری و میپسندی وصف کردم. ...
أَخافُ مِنكَ وَ أَرْجو وَ أَسْتَغیثُ وَ أَدنو / که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی
ترجمه: از تو میترسم و به تو اميد دارم و از تو کمک میخواهم و به تو نزديک میشوم. ...
ز چشم دوست فتادم به کامۀ دل دشمن / أَحِبَّتي هَجَروني کَما تَشاءُ عُداتي
ترجمه:... يارانم از من جدايی گزيدند، همان طور که دشمنانم میخواهند.
فراق نامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد / وَ إنْ شَکوتُ إلیَ الطیَّر نُحنَ فِی الوکنَاتِ
ترجمه:... و اگر به پرنده[گان] شکايت می بردم، در لانهها[يشان] با صدای بلند می گريستند و شيون می کردند.
عَيِّنِ الصَّحيحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ. (درست و نادرست را با توجه به متن شناسایی کن.)
1- لَيسَ لِحافِظٍ و سَعديٍّ مُلَمَّعاتٌ جَميلَةٌ. × (حافظ و سعدی دوزبانه های زیبا ندارند.)
2- يَري حافِظٌ الدَّهرَ مِنْ هَجرِ حبيبِهِ کَالقيامَةِ. √ (حافظ روزگار را به خاطر دوری از یارش مانند رستاخیز می بیند.)
3- يرَي حافِظٌ في بُعْدِ حَبيبِهِ راحَةً وَ في قرُبِهِ عَذاباً. × (حافظ در دوری از یارش آسایش و در نزدیکی با او شکنجه می بیند.)
4- يَري سَعديٌّ اللَّيلَ وَ النَّهارَ سَواءً مِنْ هَجرِ حَبيبِهِ. √ (سعدی شب و روز را از دوری یارش یکسان می بیند.)
5- قالَ سَعديٌّ: «مَضَي الزَّمانُ وَ قَلبي يَقول إنَّكَ لا تَأتي.» × (سعدی گفت: زمان گذشت و دلم می گوید همانا تو نمی آیی.)
اِسمُ الْفاعِلِ وَ اسْمُ الْمَفعولِ و اسْمُ الْمُبالَغَةِ
در دستور زبان فارسي به اسم فاعل، صفت فاعلي و به اسم مفعول، صفت مفعولي مي گويند. اسم فاعل به معناي «انجام دهنده يا دارنده حالت» و اسم مفعول به معناي«انجام شده» است.
اسم فاعل و اسم مفعول دو گروه اند:
گروه اوّل بر وزن «فاعِل» و «مفعول» هستند که در سال گذشته با آنها آشنا شده بوديد.
ماضي | اسم فاعل | صفت فاعلي | اسم مفعول | صفت مفعولي |
صَنَعَ | صانِع | سازنده | مَصنوع | ساخته شده |
خَلَقَ | خالِق | آفريننده | مَخْلوق | آفريده شده |
عَبَدَ | عابِد | پرستنده | مَعْبود | پرستيده شده |
اکنون با گروه دوم آشنا شويد.
مضارع | اسم فاعل | صفت فاعلي | اسم مفعول | صفت مفعولي |
يُشاهِدُ | مُشاهِد | بيننده | مُشاهَد | ديده شده |
يُقَلِّدُ | مُقَلّد | تقليد کننده | مُقَلَّد | تقليد شده |
يُرْسِلُ | مُرْسِل | فرستنده | مُرْسَل | فرستاده شده |
يَنْتَظِرُ | مُنْتَظِر | انتظار کشنده | مُنْتَظَر | مورد انتظار |
يَتَعَلَّمُ | مُتَعَلّم | يادگيرنده | مُتَعَلَّم | ياد گرفته شده |
يَسْتَخْرِجُ | مُسْتَخْرِج | بيرون آورنده | مُسْتَخْرَج | بيرون آورده شده |
يَتَهاجَمُ | مُتَهاجِم | حمله کننده | -- | -- |
يَنکَسِرُ | مُنکَسِر | شکننده | -- | -- |
با دقّت در دو جدول داده شده فرق اسم فاعل و اسم مفعول را بيابيد.
گروه اوّل: فعلهايي بود که سوم شخص مفرد ماضي آنها سه حرف بود و اسم فاعل و مفعولشان بر وزن فاعِل و مَفعول بود.
گروه دوم: فعلهايي است که سوم شخص مفرد ماضي آنها بيشتر از سه حرف بود و اسم فاعل و مفعولشان با حرف «مُ» شروع مي شود. يک حرف مانده به آخر در اسم فاعل کسره و در اسم مفعول فتحه دارد.
( اسم فاعل : مُ ... ِ ... ، ) ( اسم مفعول : مُ ... َ ... )
اِختَبِر نَفسَکَ؛ تَرجِمِ الکلماتِ التّاليَةَ وَ الدُّعاءَ، ثُمّ عَيِّن اسم الفاعل و اسم المفعول. (خودت را بیازما: واژگان زیر و دعا را ترجمه کن؛ سپس اسم فاعل و اسم مفعول را شناسایی کن.)
الکلمة | التّرجمة | اسم الفاعل | اسم المفعول | |
يُعَلِّمُ: ياد می دهد | مُعَلِّم | یادگیرنده | ■ | 5 |
يَعلَمُ: می داند | عالِم | دانا؛ داننده | ■ | 5 |
اِقتَرَحَ: پيشنهاد کرد | مُقتَرِح | پیشنهاد کننده | ■ | 5 |
يُجَهِّزُ: آماده می کند | مُجَهَّز | آماده شده | 5 | ■ |
ضَرَبَ: زد | مَضروب | زده شده | 5 | ■ |
يَتَعَلَّمُ: ياد می گيرد | مُتَعَلِّم | یادگیرنده | ■ | 5 |
يا صانِعَ کُلِّ مَصنوعٍ يا خالِقَ کُلِّ مَخلوقٍ يا رازِقَ کُلِّ مَرزوقٍ يا مالِکَ کُلِّ مَملوکٍ. (ای سازنده هر ساخته شده ای آفریننده هر آفریده شده ای روزی دهند هر روزی خورنده ای دارنده هر بنده.)
اسم مبالغه بر بسياريِ صفت يا انجام دادن کار دلالت دارد و بر وزن «فَعّال» و «فَعّالَة» است؛ مانند: عَلّامَة (بسيار دانا) ؛ فَهّامَة (بسيار فهميده)؛ صَبّار (بسيار بُردبار)؛ غَفّار (بسيار آمُرزنده)؛ کَذّاب (بسيار دروغگو) ؛ رَزّاق (بسيار روزي دهنده )؛ خَلّاق (بسيار آفريننده)
گاهي وزن «فعَّال» و «فعَّالَة» بر اسم شغل دلالت مي کند؛ مانند خَبّاز (نانوا)؛ حَدّاد (آهنگر)
گاهي نيز بر اسم ابزار، وسيله يا دستگاه دلالت مي کند؛ مانند: فَتّاحَة (در بازکن)؛ نَظّارَة (عينک)؛ سَيّارَة (خودرو)
تذکار: «ة» در مبالغه نشانه مؤنث بودن نیست. / فراموش نکنیم که برخی از اسم فاعل ها و اسم مفعول ها جمع مکسر دارند؛ مانند: حاکم ◄ حکماء / محصول ◄ محاصیل.
اِختَبِر نَفسَکَ؛ تَرجِمِ التّراکيبَ التّاليَةَ. (خودت را بیازما؛ ترکیب های زیر را ترجمه کن.)
﴿أمّارَةٌ بِالسّوءِ﴾: (بسیار فرماینده به بدی.) ﴿عَلّامُ الغُيوبِ﴾: (بسیار داننده پنهان ها.)
﴿الخَلّاقُ العَليمُ﴾: (بسیار آفریننده دانا.) الطّيّارُ الإيرانيُّ: (خلبان ایرانی.)
﴿حَمّالَةَ الحَطَبِ﴾: (بسیار هیزم بر.) ﴿هُوَ کَذّابٌ﴾: (بسیار دروغ گو.)
﴿ لِکُلِّ صَبّارٍ﴾: (برای هر بسیار شکیبا.) الهاتِفُ الجَوّالُ: (تلفن همراه.)
رَسّامُ الصُّوَرِ: (نقش بند؛ نگارگر.) فَتّاحَةُ الزُّجاجَةِ: (درباز کن شیشه.)
(شِراءُ شَريحَةِ الهاتِفِ الجَوّالِ) (خرید سیم کارت تلفن همراه.)
الزّائِرَة (دیدارگر.) | مُوَظَّفُ الاِتّصالاتِ (کارمند مخابرات.) | |
رَجاءً، أعطِني شَريحَةَ الجَوّالِ (لطفا به من سیم کارت گوشی همراه بده.) | تَفَضَّلي، وَ هَل تُريدينَ بِطاقَةَ الشَّحنِ؟ (بفرما؛ آیا کارت شارژ هم می خواهی.) | |
نَعَم؛ مِن فَضلِکَ أعطِني بِطاقَةً بِمَبلَغِ خَمسَةٍ وَ عِشرينَ ريالاً. (آری؛ لطفا کارتی به مبلغ پانزده ریال به من بده.) | تَستَطيعينَ أن تَشحَني رَصيدَ جَوّالِکَ عَبرَ الإنتِرنِت. (می توانی شارژ گوشی همراهت را از راه اینترنت انجام دهی.) | |
تَشتَرِي الزّائرَةُ شَريحَةَ الجَوّالِ وَ بِطاقَةَ الشَّحنِ وَ تَضَعُ شَريحَةَ في جَوّالِها وَ تُريدُ أن تَتَّصِلَ وَ لکِن لا يَعمَلُ الشَّحنُ، فَتَذهَبُ عِندَ مُوَظَّفِ الاِتّصالاتِ وَ تَقولُ لَهُ: (دیدارگر سیم کارت همراه و کارت شارژ را می خرد و سیم کارت را در گوشی می گذارد و می خواهد که تماس بگیرد ولی سیم کارت کار نمی کند؛ او نزد کارمند مخابرات می رود و به او می گوید.) | ||
عَفواً في بِطاقَةِ الشَّحنِ إشکالٌ. (ببخشید در کارت شارژ اشکالی است.)
| أعطيني البِطاقَةَ مِن فَضلِکَ. سامِحيني؛ أنتَ عَلَی الحَقِّ. أُبَدِّلُ لَکَ البِطاقَةَ. (کارت شارژ را لطفا به من بده؛ تو حق داری. کارت را برای تو عوض می کنم.) | |
التَّمارين
اَلتَّمْرينُ الْأوَّلُ:عَيِّن الجملةَ الصَّحيحةَ و غيرَ الصَّحيحةِ حَسَبَ الحقيقةِ و الواقِعِ. (درست و نادرست را با توجه به حقیقت و واقعیت شناسایی کن.)
1- الکَأسُ زُجاجَةٌ يُشرَبُ فيهِ الماءُ أوِ الشّايُ أوِ القَهوَةُ. √ (لیوان شیشه است که در آن آب، چای یا قهوه نوشیده می شود.)
2- يُمکِنُ شِراءُ الشَّريحَةِ مِن إدارَةِ الاِتِّصالاتِ. √ (خرید سیم کارت از اداره مخابرات شدنی است.)
3- الرّاسِبُ هُوَ الّذي ما نَجَحَ في الاِمتِحانِ. √ (مردود کسی است که در آزمون کامیاب نشده است.)
4- غُصونُ الأشجارِ في الرَّبيعِ بَديعَةٌ جَميلَةٌ. √ (شاخه های درختان در بهار نوآیین و زیباست.)
5- يُصنَعُ الخُبزُ مِنَ العَجينِ. √ (نان از خمیر ساخته می شود.)
اَلتَّمْرينُ الثّاني: ضَعْ في الفراغِ کلمةً مُناسبةً مِنَ الکلماتِ التّاليَة. «کلمتان زائدتان» (در جای خالی واژه مناسب را از میان واژگان زیر بگذار.)
الفَلَواتِ / بُعدٍ / وُدٌّ / مَصانِعُ / بَدِّل / فَتَّشَ / اللّيلِ / يَرضَی
1- الغَداةُ بِدايَةُ النَّهارِ وَ العَشيَّةُ بِدايَةُ اللّيلِ. (بامداد آغاز روز و شامگاه آغاز شب است.)
2- رَأَينَا الشّاطِئَ عَن بُعدٍ عَبرَ الطَّريقِ. (دریاکنار را از دوردست در جاده دیدیم.)
3- رَجاءً بَدِّل هذا القَميصَ؛ لِأنَّهُ قَصيرٌ. (لطفا؛ این پیراهن را عوض کن؛ زیرا کوتاه است.)
4- الشُّرطيُّ فَتَّشَ حَقائِبَ المُسافِرينَ. (پاسور جامه دان های راهیان را گشت.)
5- في الفَلَواتِ لا يَعيشُ نَباتاتٌ کَثيرةٌ. (در بیابان گیاهان بسیاری می زیند.)
6- أخي قانِعٌ، يَرضَی بِطَعامٍ قليلٍ. (برادرم قانع است. با خوراکی اندک خرسند می شود.)
اَلتَّمْرينُ الثّالِثُ: تَرجِم التّراکيبَ التّاليةَ ثُمَّ عيّن اسمَ الفاعل و اسمَ المفعول و اسمَ المُبالَغَةِ. (ترکیب های زیر را ترجمه کن؛ سپس اسم فاعل، اسم مفعول و اسم مبالغه را شناسایی کن.)
يا عَلّامَ الغُيوبِ: (ای بسیار داننده پنهان ها.) / اسمَ المُبالَغَةِ يا سَتّارَ العيوبِ: (ای پوشاننده عیب ها.) / اسمَ المُبالَغَةِ
يا غَفّارَ الذُّنوبِ: (ای بسیار آمرزنده گناهان.) / اسمَ المُبالَغَةِ يا رافِعَ الدَّرَجاتِ: (ای فرابرنده درجه ها.) / اسمَ الفاعل
يا سامِعَ الدُّعاءِ: (ای شنونده دعا.) / اسمَ الفاعل يا غافِرَ الخَطايا: (ای آمرزنده لغزش ها.) / اسمَ الفاعل
يا ساتِرَ کُلِّ مَعيوبٍ: (ای پوشاننده هر عیب دار.) / اسمَ الفاعل؛ اسمَ المفعول
يا مَن يُحِبُّ المُحسِنينَ: (ای کسی که نکوکاران را دوست داری.) / اسمَ الفاعل
يا خَيرَ حامِدٍ وَ مَحمودٍ: (ای بهترین ستاینده و ستوده.) / اسمَ الفاعل؛ اسمَ المفعول
يا مَن بابُهُ مَفتوحٌ للطّالبينَ: (ای کسی که درش برای جویندگان گشاده است.) / اسمَ المفعول ؛ اسمَ الفاعل
اَلتَّمْرينُ الرّابِعُ: ضَع في الدّائرةِ العددَ المُناسِبِ. «کلمة واحدة زائدة» (در دایره عدد مناسب را بگذار. یک واژه اضافی است.)
1- الرَّکبُ (4) اِبتِعادُ الصَّديقِ عَن صَديقِهِ أوِ الزَّوجِ عَن زَوجَتِهِ. (دورشدن دوست از یارش یا شوهر از همسرش.)
2- الکَرامَةُ (6) هُوَ الَّذي لَهُ حَرَکاتٌ جَميلَةٌ وَ کَلامٌ جَميلٌ. (کسی که ناز زیبا و سخن دلنشین دارد.)
3- الوَکرُ (5) زينَةٌ مِنَ الذَّهَبِ أوِ الفِضَّةِ في يَدِ المَرأَةِ. (آرایه ای از زر یا نقره در دست زن.)
4- الهَجرُ (2) شَرَفٌ وَ عَظَمَةٌ وَ عِزَّةُ النَّفسِ. (شرف و بزرگی و سرفرازی.)
5- السِّوارُ (3) بَيتُ الطُّيورِ. (خانه پرندگان.)
6- المَليحُ (با نمک.)
اَلتَّمْرينُ الْخامِسُ: تَرجِمِ الأحاديثَ ثُمَّ ضَع خَطّاً تَحتَ اسم الفاعل و اسم المفعول. (حدیث ها را به فارسی برگردان؛ سپس خطی زیر اسم فاعل و اسم مفعول بکش[بگذار].)
1- مَن قالَ أنا عالِمٌ فَهُوَ جاهِلٌ. (هر کس بگوید من دانایم او نادان است.)
2- سَيِّدُ القَومِ خادِمُهُم فِي السَّفَرِ. (سرور گروه کسی است که خدمتگزار ایشان در سفر باشد.)
3- عالِمٌ يُنتَفَعُ بِعِلمِهِ خَيرٌ مِن ألفِ عابِدٍ. (دانایی که از دانشش سود برده می شود از هزار عابد بهتر است.)
4- الجَليسُ الصّالِحُ خَيرٌ مِنَ الوَحدَةِ، وَ الوَحدَةُ خَيرٌ مِن جَليسِ السّوءِ. (همنشین درستکار بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از همنشین بد است.)
5- کاتِمُ العِلمِ، يَلعَنُهُ کُلُّ شَيءٍ حَتَّی الحوتِ في البَحرِ وَ الطَّيرِ في السَّماءِ. (پوشاننده دانش، هر چیزی حتا نهنگ دریا و پرنده آسمان او را نفرین می کند.)
اَلتَّمْرينُ السّادِسُ: تَرجِمِ الآياتِ وَ الأحاديثَ ثُمَّ عَيِّن المَحَلَّ الإعرابيَّ لِلکَلِماتِ الَّتي تَحتَها خَطٌّ. (آیه ها و حدیث ها را ترجمه کن؛ سپس نقش دستوری واژگانی را که زیر آنها خط است شناسایی کن.)
1- ﴿ لا يَعلَمُ مَن فِي السَّماواتِ وَ الأرضِ الغَيبَ إلی اللهُ﴾ (پاسخ درست را شناسایی کن.) / مَن: فاعل / الغَيبَ: مفعول
2- ﴿ يَضرِبُ اللهُ الأمثالَ لِلنّاسِ﴾ (یزدان مثلهایی را برای مردم می زند.) / اللهُ: فاعل / الأمثالَ: مفعول
3- ﴿لا يَظلِمُ رَبُّکَ أحَداً﴾ (پروردگارت به کسی ستم نمی ورزد.) / رَبُّ: فاعل / أحَداً: مفعول
4- السُّکوتُ ذَهَبٌ وَ الکَلامُ فِضَّةٌ. (خاموشی زر و سخن نقره است.) / ذَهَبٌ: خبر / الکَلامُ: مبتدا
5- الکُتُبُ بَساتينُ العُلَماءِ. (کتابها باغهای دانشمندان است.) / بَساتينُ: خبر / العُلَماءِ: مضاف الیه
6- ثَمَرَةُ العَقلِ مُداراةُ النّاسِ. (میوه خرد نرمخویی با مردم است.) / العَقلِ: مضاف الیه / النّاسِ: مضاف الیه
7- زَکاةُ العِلمِ نَشرُهُ. (زکات دانش پراکنده آن است.) / زَکاةُ: مبتدا / نَشرُ: خبر
ð أنوارُ القُرآنِ ð (فروغ قرآن.)
کَمّل الفراغات في التَّرجمة الفارسيَّةِ. (جای خالی ها را در ترجمه فارسی کامل کن.)
مِن صِفاتِ المؤمِنينَ
1- ﴿ وَالَّذينَ يَجتَنِبونَ کَبائِرَ الإثمِ وَ الفَواحِشَ وَ إذاما غَضِبوا هُم يَغفِرونَ﴾ و کسانی که از گناهان بزرگ و کارهای زشت دوری می ورزند، و هنگامی که خشمگین می شوند می بخشايند.
2- ﴿ وَ الّذينَ استَجابوا لِرَبِّهِم وَ أقاموا الصّلاةَ﴾ و کسانی که (خواسته) پروردگارشان را برآوردند و نماز برپا داشتند.
3- ﴿وَ أمرُهُم شُورَی بَينَهُم﴾ و در کارهای ایشان ميانِ آنها مشورت هست.
4- ﴿وَ مِمّا رَزَقناهُم يُنفِقونَ﴾ و از آنچه به ایشان روزی داديم انفاق می کنند.
5-﴿ وَ الَّذينَ إذا أصابَهُمُ البَغيُ هُم يَنتَصِرونَ﴾ و کسانی که هرگاه به آنان ستم شود، ياری می جويند.
6- ﴿ وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثلُها﴾ و سزای بدی، بدی همانند آن است.
7- ﴿ فَمَن عَفا وَ أصلَحَ فَأجرُهُ عَلَی اللهِ﴾ پس هر کس درگذرد و نيکوکاری کند، پاداش او بر (عهده) خداست.
8- ﴿ إنَّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ﴾ زيرا او ستمگران را دوست ندارد.
أَيُّهَا الزُّمَلاءُ؛ (ای هم شاگردیان.)
إِلَي اللِّقاءِ، (به امید دیدار.)
نَنتَظِرُکُم فِي الصَّفِّ الْحاديَ عَشَرَ؛ (در کلاس یازدهم چشم به راه شماییم.)
حَفِظَکُمُ اللّهُ؛ (یزدان نگهداردتان.)
في أَمانِ اللّهِ؛ (در پناه خدا باشید.)
مَعَ السَّلامَةِ. (تندرست باشید.)




این وبجا برای گسترش و آسانسازی آموزش عربی پایه دهم ساخته شده است. خواهشمندم بازدیدکنندگان ارجمند مرا در بهبود این وبجا یاری رسانند. اگر متن یا برنامه سودمندی در دست دارید به رایانامه نگارنده بفرستید تا در این وبجا به نام خودتان به نمایش درآید.